
زیباترین لحظه ها در انتظار گام های توست .
ابی ترین اسمان اشک شوقی است که به پای تو ریخته میشود ...
تو می ایی و جای هر پایت گل می شکفد و عطر گل های ظهور توست که هوا را پر می کند.
صدا هایم در قفس تنهایی ام اسیر و معلق است و جذبه نگاه های توست که موج میزند در فضای فریاد من و مرا نا امید نمی کند......
تو نزدیک ترین فصل برای رسیدن به بهاری .....
و من دور ترین جاده ها را تا رسیدن به تو باید طی کنم....
اقا
بیا تا اسمان طلوعی سبز را به تماشا بنشیند و تا شرق در حسرت طلوع اینه وار خورشید از غروب دق نکند........

ثانیه ها را عبور می کنم و دقایق را مرور. تا ساعتی از انتظار سبز را ورق
می زنم ای ناب ترین غزل و ای روشن ترین حضور!!
چگونه باور کنم که در این هیاهوی حیله و ریا قلبم به یاد تو نتپد؟
ای باغبان گل های معنویت ای کوکب هدایت!
ای بهاری ترین نسیم!
ایا میشود روزی گرمای حضورت را حس کنم؟
ایا ان روز زنده خواهم بود؟
هر ادینه بوی ندبه صدای اشک یاد فرج و دستان مشتاقت خسته تر
از روزهای دیگر به سمت خدا قد می کشد تا سبد هاشان لبریز از میوه
ظهور شود!!!

چشم ها پرسشی بی پاسخ حیرانی ها
دست ها تشنه ی تقسیم فراوانی ها
با گل زخم سر راه تو اذین بستم
داغ های دل ما جای چراغانی ها
حالیا دست کریم تو برای دل ما
سر پناهی ست در این بی سرو سامانی ها
وقت ان شد که به گل حکم شکفتن بدهی
ای سر انگشت تو اغاز گل افشانی ها
فصل تقسیم گل گندم لبخند رسید
فصل تقسیم غزل ها و غزل خوانی ها
سایه ی امن کسای تو مرا بر سر بس
تا پناهم دهد از وحشت عریانی ها
چشم تو لایحه ی روشن اغاز بهار
طرح لبخند تو پایان پریشانی ها
(قیصر امین پور)