هنرستان ادب

دل نوشته و هنر

<

روزهای با تو بودن

rayehe
   

 

 

 

من همان فرهادم

تو همان شیرینی…

باز همان کابوس بود

رنگ تکرار غروب

نقش پژمردن گل

که به اشک دل یار دلخوش بود

ولی از فاصله‌ها معنا دید…

باز همان کابوس بود

نقش باران خیال

که به ذهن دل یار، تابان بود

چشم‌ها غرق تماشای دو ابر

کاش این فاصله‌ها پاکن داشت

که ز باران تپش‌های دو عشق

قلب هر آدم عاشق

به طلوع می‌خندید

که هنوز فرصت هست …

باز همان کابوس بود

رنگ برگشتن شب

که مرا پرواز نیست

نفسش بر دل من نزدیک است

من ز تاریکی او می‌ترسم

او ز پایان طلوع می‌خندد

بر لبم نغمه عشق فریاد است

ولی از آن طرف فاصله‌ها

که مرا تاب تماشایش نیست

دلی از رنگ دلم آگاه نیست

 

 

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

سه شنبه 1 شهريور 1390، ساعت 12:11

 
دسته بندي ها: عارفانه_ عاشقانه 
   

صفحه نخست

خوراک خوان Rss

پیامکهای من
مشخصات من

درباره ...

 
 

چتر ها را باید بست. زیر باران باید رفت. عشق را زیر باران باید جست. زیر باران باید چیز نوشت/حرف زد/نیلوفر کاشت. ............... وبیاریم سبد ببریم این همه سرخ این همه سبز. ویادمان باشد عطروگل وخار همسایه دیوار به دیوار همند....

 

مديريت

 
 
نام كاربري:
گذرواژه:
 

دسته‌بندي‌ها

 

آمار

 
  بازديد كل: 11702
بازديد امروز: 17
بازديد ديروز: 34
تعداد مطالب: 154
 


 
 
(زمان صرف شده براي توليد صفحه : 0:0.405)
http://www.khafankadeh.7p.com >